/
  • یاد خاطرات

  • صفحه‌ها (3):
  • ارسال پاسخ   امتیاز موضوع:
    • 1 رأی - میانگین امیتازات: 5
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    • 5

    حالت موضوعی | حالت خطی یاد خاطرات
    نویسنده پیام
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,385
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1395 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #1
    Heart یاد خاطرات
    خوب یادمه 15 و یا 16 سالم بود. یه روز رفتم به کتابخونه. توی کتابخونه 3 تا کتاب برداشتم.
    JSP - ASP - PHP
    نشستم هر سه رو خوندم و از هیچ کدوم هیچی نفهمیدم. به اینترنت مراجعه کردم. توی گوگل نوشتم ASP سرچ کردم. هیچی گیرم نیومد. نوشتم JSP یه سری اطلاعاتی کسب کردم اما کافی نبود. نوشتم PHP سایت PHP.NET اومد. یکم اینور اونور کردم بازم چیزی دستگیرم نشد. یه لحظه یه جرقه توی ذهنم زده شد. نوشتم Iran PHP
    و سایت iranphp.net رو پیدا کردم. بلد نبودم با انجمن کار کنم Big Grin با هزار بد بختی با اون جوملای قدیم ( بچه های قدیمی خوب یادشون میاد چه مشکلاتی داشت ) ثبت نام کردم وارد انجمن شدم. رفتم توی قسمت تازه وارد. نوشتم من می خوام کار رو با PHP شروع کنم از کجا شروع کنم ؟ اما تلفن خونه قطع شد و من ماه ها دیگه به اینترنت نرفتم و هر روز کتاب PHP رو می خوندم طوری که کتابدار گفت کتاب رو بیار ببینم نکنه بلایی سر کتاب آوردی پس نمیاری. ماها گذشت من دوباره به اینترنت وصل شدم. اسم ایران و پی اچ پی گوشه ذهنم بود. رفتم به انجمن دوباره با بدختی لوگین کردم. رفتم و تاپیکمو پیدا کردم ( چون نمی دونستم سرچ هم هست تمامی صفحات رو یکی یکی خوندم ) دیدم حمید رضا گفت که از WAMP استفاده کن ، برای تازه کار ها کانفیگ کردن PHP برای تازه کارها سخته . یکی بود به اسم فلانی ( وحید خوب یادشه ) مثل همیشه با جواب های سنگین اومده بود وسط گفت نه باید از همین حالا یاد بگیره این کار اشتباهه ... نزدیک بود ولوایی به پا بشه بخاطر همین Big Grin
    من Wamp رو نصب کردم و زمانی که تابع phpinfo رو نوشتم و روی لوکال هاست دیدم که اطلاعات پی اچ پی رو نشون می ده از خوشحالی فریاد زدم که خوب یادمه بابم زد پس کلم گفت بشین بچه داد و بیداد می کنی اعصاب ندارم Big GrinBig Grin
    هر روز به iranphp سر می زدم سوال پشت سوال. یه روز بهم گفتن چرا منوال رو نمی خونی گفتم منوال کجاست ؟ همه خندیدن جز یه نفر استادم امیر محمد سعید خیلی جدی نوشت برو داکیومنت PHP رو دانلود کن بخون انگلیسی هم که بلد نیستی .. من رفتم و داکیومنت رو دانلود کردم. شروع کردم به خوندن. ( می تونم به جرئت بگم این کار امیر باعث شد من بار ها و بارها منوال رو بخونم هر چند چیزی نمی فهمیدم اما سعی می کردم بفهمم) گذشت و یه روز یه جایی یه کی از دهنش در رفت گفت این جوملا پدر مارو در آورد. این سوال برام پیش اومد که این جوملا چیه. امیر طوری با من برخورد کرده بود که من همیشه قبل از پرسیدن جست و جو می کردم. گشتم و پیدا کردم جوملا رو. روی لوکال نصب کردم. دیدم ااااااااااااا این خودش یه سایت کامله دیگه کد نمی نویسم. گذشت و یه چند روزی با جوملا کار کردم اما نتونستم درست حسابی اون طوری که می خواستم درستش کنم. گیر کردم دوباره برگشتم و پرسیدم گفتن برو یاد بگیر برو انجمن خودش رفتم ، اون موقه جومفا نبود فکر کنم یه سایت دیگه ای بود. یه چرخی زدم هیچکی جواب درست حسابی نداد. دوباره برگشتم سر همون خونه اول. جوملا رو گذاشتم کنار و کد زدم. هر روز و هر ساعت. شب و روز نداشتم. مثل همیشه وقتی سوال می پرسیدم فقط یه گوشه از جواب رو بهم می دادن و من باید خودم می رفتم دنبال جواب. یه حمید رضا کد ایگنتر رو به من معرفی کرد. یکی بود به اسم لینمیس اون هم روی همین فریم ورک کار می کرد. با کمک هر دو من شی گرایی رو یاد گرفتم اما باورتون می شه نمی دونستم اسمش شی گرایی هست ؟ یه روز امیر به من یه کار پیشنهاد داد یه شرکت یکی دیگه از استاد هام به نام آرمین رنجبر توی شرکت زوپ. کلی دردسر کشیدم تا پیداش کردم. رفتم و باهاش حرف زدم. گفتم حقوق نمی خوام اندازه کرایم فقط می خوام یاد بگیرم. اونا هم تا حدودی موافق بودند ( آرمین و شریکش ) اما نمی دونم چی شد که نرفتم. اولین سایت رو با PHP بالا آوردم. باورتون نمی شه فقط 2 ساعت کار کرد. Big Grin یکی از بچه ها ( که هیچ وقت نفهمیدم کی بود ) با یه روبوت حجم مای اس کیو ال رو توی 1 ساعت به 100 مگابایت رسوند ( فکر می کنم مشخصه چطوری ) من اصلا از کپتچا استفاده نکرده بودم. راه باز بود برای هر کاری اس کیو ال اینجکشن ، XSS و هر کاری که بخواید
    بیشتر دقت کردم. بیشتر می پرسیدم همون روزا بود که رامین فرمانی ( از دیگر اساتید بنده ) تاپیک آموزشی امنیت که اسمش نمی دونم چی بود ولی آخرش شماره 1 رو داشت رو نوشت. توجه کامل به این موضوع جلب شد. امنیت یه حفره بزرگ توی دهنم بود که نمی شد پرش کرد. کسی هم زیاد چیزی از امنیت نمی دونست جز رامین و امیر و حمید رضا که زیاد حرف نمی زدن. گذشت و فلانی به دلیل اضحارات بی ادبانه از سایت اخراج شد. این وسط یه چند نفر از بچه های باحال یکی شون همین وحید بود پا در میونی کردن تا بلخره برگشت. البته فکر می کنم درست یادم نمیاد.
    من یه بار یه کتاب خواستم شاید وحید یادش باشه چنان برخوردی با من شد که هیچ وقت یادم نمی ره. همه گفتن این چه حرفیه اینجا انجمن اوپن سورسه باید به قوانین احترام بگزاری و در نهایت هم امیر اومد و یکم دعوام کرد و تاپیک قفل شد. بعد از اون مشکلاتی برای من توی انجمن پیش اومد با بچها حرفم شد. و رفتم و دیگه هم برنگشتم. توی این مدت من فقط برنامه می نوشتم. دیده بودم امیل صدق پروژه پرسیسم رو داده بود بالا. می خواستم منم یه سی ام اس بنویسم. فقط به دنبال انجام این کار بودم. یه چند سالی من به ایران پی اچ پی نرفتم و بیشتر در انجمن هایی مثل برنامه نویس و یا مجید آنلاین ( که حالا ترکش کردم ) فعالیت می کردم.
    توی این چند سال من خیلی کار کرده بودم. بیش از حد معمول شب و روز. به طرز غیر قابل باوری پیشرفت کرده بودم. دیگه کد های ساده برام معنایی نداشت. پروژه های ساده قبول نمی کردم. بیشتر ماژول نویسی می کردم. امنیتی ، ام وی سی ، برای جوملا ، برای مامبو ، حتی برای سی ام اس شرکت ها. کارم شده بود این. یه روز دلم گرفت. دلم برای ایران پی اچ پی تنگ شد. واقعا جوی که اونجا بود رو من هیچ جا ندیده بودم. مثل برادر یا یه چیزی نزدیک تر واقعا همه بچه ها رو از ته دل دوست داشتم. همین وحید خودمون ( اینجا رو نخونی وحید ها پرو می شی ) خیلی دوسش دارم ، قدیما خیلی شوخ بود و همیشه با تاپیک هاش همه رو می خندوند حتی وقتی کدورتی پیش میومد این وحید می پرید وسط یه دوتا تیکه به این دوتا تیکه به اون و همه چیز به خیر و خوشی تموم می شد. ( از اینجا به بعد رو بخون )
    برگشتم به ایران پی اچ پی اما همه چیز عوض شده بود. وی بی نصب کرده بودن. شک کردم که اینا دیگه اونا نیستن. یه مدتی اونجا می رفتم تا اینکه به اینجا رسیدم. یه نفر توی ایران پی اچ پی پیام خصوصی داد که بجه ها اومدن اینجا. منم اومدم و دیدم به همین وحید اینجا رو راه انداخته. گفتم ای نا مرد خبرم نکردی آره.
    حالا اینجام و با کلی تفاوت . یه احساس مسئولیت دارم به اینجا. یه روزی من هم اینجا حالا روی یه دامنه دیگه اما تازه وارد بودم. و دیگران به من یاد دادن چطور کد بنویسم چطور به دیگران احترام بزارم. چطور قوانین رو رعایت کنم. واقعا ایران پی اچ پی یک مدرسه بود و من یاد گرفتم چطور باید چکار کرد.
    یاد همه دوستان قدیم بخیر. خیلی دوست داشتم بیان اینجا اما از هر کدوم که خواستم گفتن نمی تونن.

    امید وارم بتونیم کنار هم اینجا دوباره ایران پی اچ پی قدیم رو زنده کنیم.
    ۱۳۸۸ دي ۲۱ ۱۰:۲۶ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط : zoghal HiddeN parvane amir.s Maya aligilani1986 hosseintdk775
    zoghal آفلاین
    صالح سوزنچی
    *****

    ارسال‌ها: 1,760
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۲۵
    اعتبار: 23
    تشکرها : 1500
    ( 1729 تشکر در 992 ارسال )
    ارسال: #2
    RE: یاد خاطرات
    فکر میکنم. چیزی مصرف کردی انم درصد بالا. تا اونجا یادم میاد من اینجا رو به تو نشون دادم هااBig Grin
    ۱۳۸۸ دي ۲۲ ۰۲:۰۱ صبح
    یافتن ارسال‌ها WWW پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,385
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1395 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #3
    RE: یاد خاطرات
    من هرچی فکر کردم یادم نیومد کی به من گفتی .. اگه یادت باشه روزی که اومدم هم گفتم چرا کسی منو خبر نکرد. منی دونم شاید گفتی بهم اما مثل یه لینک و منم که حالو حوصله نداشتم احتمالا نیومدم ببینم
    ۱۳۸۸ دي ۲۲ ۱۰:۱۹ صبح
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    admin آفلاین
    وحید سهرابلو
    **********

    ارسال‌ها: 5,734
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ آذر ۲۴
    اعتبار: 100
    تشکرها : 1362
    ( 6196 تشکر در 3438 ارسال )
    ارسال: #4
    RE: یاد خاطرات
    یادش به خیر
    البته اینجا هم کم از اونجا نداره
    مدیریت بد بود دیگه
    بی خیال
    یاد مستر شادو به خیر. نمی دونم کجا هست اصلا
    ۱۳۸۸ دي ۲۲ ۰۶:۳۲ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,385
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1395 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #5
    RE: یاد خاطرات
    من از بچه های قدیم فقط با حمید رضا و امیر محمد سعید در تماسم. بهزاد هم توی commerce مشغوله و اون موقع هم درست حسابی نمیومد حالا که هیچی Smile
    ۱۳۸۸ دي ۲۲ ۰۹:۲۲ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    parvane آفلاین
    عضو مهم
    ****

    ارسال‌ها: 354
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۸
    اعتبار: 12
    تشکرها : 590
    ( 424 تشکر در 242 ارسال )
    ارسال: #6
    RE: یاد خاطرات
    جا داره از خانم های اون انجمن هم یاد کنیمTongue
    یاد هلن فرهانی هم بخیر که فامیلشون همیشه با اقای رامین فرمانی اشتباه میشدBig Grin
    ۱۳۸۸ دي ۲۲ ۱۰:۱۶ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,385
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1395 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #7
    RE: یاد خاطرات
    نکنه شما خودشی ؟
    ۱۳۸۸ دي ۲۲ ۱۰:۲۶ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    amir.s آفلاین
    عضو
    ***

    ارسال‌ها: 148
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۱
    اعتبار: 3
    تشکرها : 453
    ( 186 تشکر در 99 ارسال )
    ارسال: #8
    RE: یاد خاطرات
    پست رو که خوندم رفتم تو توهم .....! Angel
    یادش بخیر ، من پی اچ پی رو از ایران پی اچ پی شروع نکردم ، اما در آغاز خیلی بدبختی کشیدم. اوایل فقط پستهای انجمن رو میخوندم . داستان اون کتاب خواستن رو یادمه Smile

    یاد همه بچه ها بخیر !
    هیچ وقت یادم نمیره ، یه بار چند شب نخوابیده بودم و سره یه تاپیک گیر داده بودم به وحید Big Grin تقریبا کچلش کردم . آخه خیلی تازه کار بودم و خیلی خسته ، نه که خنگ باشم هااااااا Tongue

    اما این آخری ها خیلی احساس بدی بود، با اینکه قدیمی نبودم اما همش در مورد مشکلات بحث می کردم ... بگذریم .
    ۱۳۸۸ دي ۲۳ ۱۲:۴۸ صبح
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    parvane آفلاین
    عضو مهم
    ****

    ارسال‌ها: 354
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۸
    اعتبار: 12
    تشکرها : 590
    ( 424 تشکر در 242 ارسال )
    ارسال: #9
    RE: یاد خاطرات
    (۱۳۸۸ دي ۲۲ ۱۰:۲۶ عصر)hidensfot نوشته شده توسط:  نکنه شما خودشی ؟

    نه من خودمم Big Grin
    اونجا هم با همین نام کاربری بودم
    ۱۳۸۸ دي ۲۳ ۰۲:۰۷ صبح
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    zoghal آفلاین
    صالح سوزنچی
    *****

    ارسال‌ها: 1,760
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۲۵
    اعتبار: 23
    تشکرها : 1500
    ( 1729 تشکر در 992 ارسال )
    ارسال: #10
    RE: یاد خاطرات
    حمید رضا الان خوراکش تویتر هست. یا فوش میده یا میگه دیر رسیدم یا ....
    ۱۳۸۸ دي ۲۳ ۰۶:۳۸ صبح
    یافتن ارسال‌ها WWW پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    « قدیمی تر | تازه‌ تر »

  • صفحه‌ها (3):
  • ارسال پاسخ
    پرش به انجمن:


    کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
    IranPHP.org | تماس با ما | بازگشت به بالا | بازگشت به محتوا | بایگانی | پیوند سایتی RSS