• 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطره ای از پرویز پرستویی
#1
   
یادمه هشت سالم بود
یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت
ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم
وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون
خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن
من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن
واسه همین تو صف موندم
ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود
الان پنجاه سالمه ،اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد
خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم
ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتای تو دستشون لذت میبرن
از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟
اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت میسنجند!!!!!!!
هر چیزی که در جستن آنی آنی...
غایب
  پاسخ
تشکر شده توسط : hamid_80386 sara147 Y.P.Y M.J
#2
یادش به خیر، چه زود گذشت....
این خاطره در سربازی بسیار مشهود بود.
[عکس: 67202_838.jpg]

و بنده هم دقیقا رفتار جناب پرستویی را می کردم. اما نکته جالبش اینجا بود وقتی این اتفاق توی صف می افتا، ماها که سر جایمان ایستاده بودیم اونهایی که از صف خارج شده بودند را ملامت می کردیم ژست با کلاسی و با فرهنگی به خودمون می گرفتیمBlush
اما در نهایت دیر تر می رفتیم توی سالن غذا خوری اما در انتها تفاوتش زمان ورود بود.
متأسفانه برخی افراد وقتی توی صف می ایستند، به لحاظ روانی این فکر برایشان پیش می آید که:
اگر تمام شود چی؟
اکر به من نرسد چکار کنم؟
...

اما روزی هر کسی ما همان فرد است و محال است به کس دیگری برسد. پس چرا باید برایش حرص بزنیم؟؟؟!!!!Cool
سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آید
انتظـــــار فـــــــرج از نیمـــــه خــــــرداد کشم

[عکس: ShowPicture.aspx?ID=52750d12-5d92-4286-9...height=100]
  پاسخ
تشکر شده توسط : hamid_80386 M.J
#3
توی صف غذا اگر کسی از شما جلو بزنه حق شما و تمام افرادی که پشت سرتونه رو زیر پا گذاشته.
هر چیزی که در جستن آنی آنی...
غایب
  پاسخ
تشکر شده توسط : hamid_80386 M.J
#4
نقل قول:واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت میسنجند!!!

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ // ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ
به یـزدان که گر ما خرد داشتیم
کجـا این سر انجـام بد داشتیم؟
  پاسخ
تشکر شده توسط : undefined
#5
بنظر من یجایی که هرج و مرجه و اکثریت قوانین رو زیر پا میذارن، آدم اگر بخواد تمام قوانین رو بطور کامل و دقیق رعایت کنه، بعنوان تنها فرد یا یکی از معدود افرادی اینچنین، حماقته! اما موضوع اینه که نباید زیاده روی کرد. فرق آدم خوب با آدم بد در اینجا مشخص میشه که آدم بد دنبال کوچکترین بهانه میگرده تا همه چیز رو براحتی زیر پا بذاره و حدی هم نمیشناسه، ولی آدم خوب تنها وقتی واقعا مجبور باشه برای گرفتن حق خودش و به اندازهء نیاز ضروری خودش این کار رو میکنه. آدمهای خوب اگر شرایط بخواد رو به بهبود بره (قوانین/انسانیت رعایت بشه) استقبال یا حداقل همکاری میکنن سهم خودشون رو ادا میکنن سعی میکنن به بهبود شرایط و برقراری عدالت بیشتر کمک کنن یا حداقل مانع نشن، اما آدمهای بد و سوء استفاده چی وقتی میبینن منافع زیاده خواهی های اونا در معرض خطره سعی میکنن حتی از بهبود شرایط هم به هر شکلی که میتونن جلوگیری کنن، سنگ اندازی میکنن، تبلیغات منفی میکنن، و کمترین بدها حداقلش همکاری نمیکنن.

البته اینها بهرحال به توان و سطح هر آدمی برمیگرده و همچنین به اینکه موضوع مورد اشاره تا چه حد حیاتی باشه و نیاز ضروری و بزرگی برای فرد باشه و در عین حال اینکه با زیرپا گذاشتن قوانین چقدر خسارت جدی ببار بیاد. مثلا یجایی بحث آدمهای بی گناه رو کشتن هستن اون با اینکه دنبال گرفتن سهمیه خودت از غذا باشی خب بنظرم خیلی فرق میکنه! البته برای غذا هم آدمهای ضعیف و بی عرضه ممکنه نهایت غذای کافی گیرشون نیاد، ولی خب این معمولا خطر آنی و جدی در حد مرگ نداره واسه کسی.

خلاصه بنظر من این چیزا نسبی هست و درجات مختلفی از شرایط و خوبی و بدی آدمها وجود داره. طیفی از سیاه کامل تا سفید کامل که بیشتر آدما یجایی این بینابین اون وسطا هستن و خیلی ها هم به سمت سیاه نزدیک ترن و خیلی ها هم به سمت سفید خیلی ها هم تقریبا اون وسطا. ولی آدم بخواد خیلی سفید باشه، بنظر من خود اون آدم باید اونطوری باشه، با حرف و شعار نمیشه، چون کار خیلی سختیه و میگم اگر آدم واقعا آدم خاصی نباشه و چنین توان و قدرت روحانی نداشته باشه خب نمیتونه و آخرش کم میاره خودش هم صدمه میخوره و باید فرق توهم رو با واقعیت در این زمینه دونست. ما که مسیح نیستیم! همینطور بنظر من آدمهای خیلی سیاه هم مشکل جدی دارن و اونقدر سیاه بودن حتی به نفع خودشون هم نخواهد بود در نهایت به ضررشون میشه. دلیلی برای این همه سیاه بودن نیست، پس سیاه بودن زیادی هم خودش بیماری و نقصه.

من یه آدم نه سفید کامل، ولی فکر میکنم نزدیکتر به سفید هستم اونور خط وسط هستم.

اصلا میدونید یکی از دلایلی که ازدواج نکردم همین نبرد بیرحمانه و ناجونمردانه ای بود که دیدم در جهان جریان داره و دیدم قدرتش رو ندارم برای قابل تحمل نیست خیلی سخته و بنظرم صرف نمیکنه که بخوام تا این حد وارد این میدان بشم. بنظر من سختی ازدواج نکردن و محروم ماندن حتی یک عمر، از این نبرد سخت و سیاهی که در جهان هست راحتتره؛ حداقل برای آدمی مثل من با شرایط خاص من.
بله شعار و ادعا زیاد هست که نه مثلا میشه و خیلی آدمها موفق شدن، ولی اینا بیشترش شعارها و ادعاهای بی پایه است و ضمنا هر آدمی توانایی ها خصایص و شرایط محیطی خودش رو داره نمیشه به این راحتی با هم مقایسه کرد.

اما آدمهای زیادی سیاه در نهایت بنظر من بازنده ان. سیاهی زیاد به نفع هیچکس نیست. چون خردمندانه هم نیست. در دنیا هنوزم جای زندگی و بهره مندی در یک حد قابل قبول بنظر من برای همه یا اکثریت هست. ولی آدمهای سیاه میخوان همهء لذت ها همهء بهره مندی و نعمت ها رو تا آخرین حدی که میتونن به زور و ظلم هم که شده بدست بیارن.
مثلا منو بگی درسته توی زندگی از یه چیز بزرگ گذشتم محروم موندم مسلما این سخته برام رنج داره، ولی عوضش تونستم به خیلی توانایی ها و لذت های عمیق و پایدار دیگری برسم که خیلی ها حتی تجربش رو ندارن درکش نمیکنن از وجودشون هم شاید اطلاع ندارن، که این چیزا زندگیم رو خیلی راحت کردن ازشون خوشنود و راضیم. مثلا بحث قدرتهای اصیل و درونی که بارها بهش اشاره کردم توی وبلاگم هم یک مقاله در این مورد هست که توضیح دادم. اون لذت هایی که آدم میتونه از خیلی چیزهایی ببره که وجود دارن واقعی هستن ولی مثل یکسری منابع و قدرتهای برونی جهان مادی، دچار محدودیت نیستن سرشون نیازی به جنگ و دعوا و رقابت ناجوانمردانه و ظلم نیست. مثلا لذتی که آدم از علم میبره از برنامه نویسی میبره از وجدان راحت میبره از آرامش و تنهایی و خردمندی میبره. اینا چیزاییه که آدمهای سیاه درک نمیکنن ازش محرومن فکر میکنن لذت فقط با پول و ویلا و ماشین و سکس بدست میاد. بنظر من اتفاقا این آدما آدمهای ضعیف و بدبختی هستن که سطح فکر و ظرفیت و توانایی هاشون در همین حده نتونستن به راز قدرتهای اصیل و درونی پی ببرن و ازش استفاده کنن فقط چیزهایی رو واقعی میدونن قادر به دیدن اونا هستن که چیزهای خیلی روشن و ملموس و پیش پا افتاده هستن و همهء آدمها میدونن از یه سنی دیگه بصورت طبیعی و غریزی درک میکنن میفهمن. ولی اون قدرتهایی ظرفیت هایی گنج عظیمی بنظر من در درون خود روح و روان و اندیشه و مغز انسان هست و حتی توی بدن فیزیکی ما، و چیزهایی به همین شکل که مادی نیستن یا کاملا و مستقیم مادی نیستن مثل علم و معنویت و راحتی وجدان و آرامش که اینا رو آدم میتونه خودش بدست بیاره همه اگر ظرفیتش رو داشته باشن تلاش کنن بخوان فقط کمی متعالی باشن خودشون رو ارتقا بدن میتونن درجاتی از اونا رو بدست بیارن، اینا رو آدمهای کاملا سیاه درک نمیکنن گاهی از وجودشون هم خبر ندارن یا فکر میکنن فقط شعر و شعاره یا بهرصورت به هر علتی در توان خودشون نمیبینن، ولی این چیزا واقعیه، و در نهایت همهء لذت ها و رنج ها در درون وجود خود ما تولید میشه زاییدهء روح و روان و مغزه، گرچه ظاهرا از یکسری عوامل خارجی ناشی میشه، و بنابراین این روح و روان و مغز میتونه حتی بدون عوامل خارجی هم انواعی و درجاتی از لذت و رنج رو تولید کنه و با تسلط بر روح و روان و غنی کردنش و قوی کردن مغز و جسم و ترکیب اینها میشه به میزان خوشبختی زیادی دست پیدا کرد، خوشبختی ای که شاید اکثریت آدمهای سیاه دنبالش میدون اینقدر ظلم و جنایت میکنن تازه خودشون هم تحت فشار و رنج و هزینه و خطر قرار میگیرن ولی در کل و در نهایت به اون حد از خوشبختی هم نمیرسن!
آدمهای سیاه درواقع موجوداتی مادون هستن. ناقص و ضعیف هستن. حتی اگر دنیایی ثروت و زرق و برق و بهره مندی های ظاهری و برونی داشته باشن.
  پاسخ
تشکر شده توسط : M.J
#6
مثلا توی صف تاکسی هستی نفر جلوت یه آدم وا رفته بی عرضه است میبینی بقیه میان سوار میشن (یا صندلی جلو میشینن Big Grin) بعد تو بخوای رعایت اون نفر جلویی رو بکنی نری زودتر سوار بشی خب که چی بشه خودش باید زرنگ باشه جایی که دیگران دارن حق خودشون رو میگیرن حتی از حقشون هم بیشتر میگیرن اونوقت من بیام رعایت این بی عرضه رو بکنم خودم هم علاف و محروم بشم! بخاطر همین من اینطور مواقع میگم دیگه هرچی هست تقصیر من نیست مشکل شخصی اون طرفه و میرم سوار میشم حداقل حق خودم رو میگیرم، گرچه این کار شاید در ظاهر پایمال کردن حق اون آدم بی عرضه بنظر بیاد.
آدم باید با جامعه هماهنگ باشه نذاره حقش خورده بشه. چه توسط آدمهای ظالم و چه بخاطر آدمهای بی عرضه دست و پا چلفتی!
البته یه وقتا یه آدمی میبینی واقعا ضعیف واقع شده دست خودش نیست و خودش بی عرضگی به خرج نداده تنبل و دست و پا چلفتی نمونده بخاطر اهمال خودش، و داره مورد ظلم واقع میشه، اون موقع شاید انسانیت و وجدان انسان باعث بشه حتی حاضر باشه یک مقداری هم ضرر بکنه بخاطر مقداری کمک و حمایت از اون انسان. این دیگه بستگی به روحیه و حس وجدان و شفقت آدم و میزان توانش داره.

ولی میگم این منطق ها که گفتم نه توی هرچیزی!
مثلا الان بی بند و باری جنسی توی جامعهء ما خیلی زیاد و عادی شده، ولی من اینطوری نیستم، و دلیلی هم نداره بخوام بگم حتما باید با بقیه در این زمینه هم هماهنگ بشم. نمیدونم دلیلش توجیهش دقیقا چیه، ولی بهرحال بنظرم چیزی حیاتی نیست و بدون نوبت سوار تاکسی شدن جایی که اکثریت رعایت نمیکنن یه کار خیلی توجیه شدنی تری هست تا این مورد که بگم چون همه بی بند و بار هستن این کارها رو میکنن پس منم مجبورم بکنم. شاید بخاطر اینکه مسئلهء ارتباط با یک انسان دیگه با جنس مخالف به این شکل تا این حد بنظر من یک مسئلهء خیلی بزرگتر و جدی تر و پیچیده تری هست که هزینه ها و خطرات به مراتب بزرگتری داره.

احتمالا باید بگیم درواقع هرچیزی اصلا حق آدم نیست! اینکه اکثریت دارن یه کاری رو میکنن که دلیل نمیشه بگی منم سهم دارم!! مثلا فرض کنید شاید اکثریت مردم یک کشور حمله کنن کشور دیگه مردم اونجا رو به قتل برسونن و مال و اموالشون رو غنیمت بگیرن، آیا این کار اونوقت لزوما درست میشه به این خاطر و من هم باید بگم خب چون اکثریت دارن این کار رو میکنن پس منم باید برم همون کار رو بکنم و حق خودم رو بگیرم؟

در مثال تاکسی سوار شدن همه حق یکسانی در این زمینه دارن همه حق دارن در زمان معقولی سوار تاکسی بشن. بهرحال باوجود این هرج و مرج ولی در نهایت همه سوار تاکسی میشن (البته اون آدم بی عرضه نسبت به بقیه مقدار زیادی از وقتش تلف میشه که تقصیر خودشه) و سیستم حمل و نقل با وجودی که شاید بهینه نباشه و هزینه و خطراتی داشته باشه ولی هنوز کار میکنه و چرخ اجتماع ولو به سختی و با صدای جیر و جیر اما میگرده. حالا شما اگر با این سیستم هماهنگ نشی، در درجهء اول چرخ زندگی خودت دچار مشکلاتی فراتر از حد نرمال و عرف اون جامعه و احتمالا در نهایت فراتر از تحمل و توان خودت خواهد شد، و سیستم با این کار شما درست هم نمیشه، و شاید فقط یه عده سوء استفاده چی این وسط بیشتر سود میبرن سهمی رو هم که بصورت نرمال به شما میرسید بالا میکشن.
  پاسخ
تشکر شده توسط :
#7
shgninc، اون عکس رو از کجا اوردی؟
مال 88-90 هه؟
وبلاگ: Yousha.Blog.ir


کد کمتر => خطای کمتر => قابل فهمتر => خوانایی بیشتر => نگهداری بهتر
  پاسخ
تشکر شده توسط :
#8
همینطوری پیداش کردم.
خجالت می کشم تصاویر خدمت خودم را بزارم. البته فکر بد نکنید ها!
از این بابت می گم که از روی برخی عزیزانی که خدمت کرده اند خجالت می کشم.
انشاء الله اگه تصاویرش را بزارم متوجه میشید چی میگم.
فعلا همین اندازه بگم که بنده آموزشی ام را نیروی زمینی ارتش (هتل حسن رود) گزرانده ام.Big GrinTongue
سالهــــا مـــــى گــــــذرد، حادثه ها مى آید
انتظـــــار فـــــــرج از نیمـــــه خــــــرداد کشم

[عکس: ShowPicture.aspx?ID=52750d12-5d92-4286-9...height=100]
  پاسخ
تشکر شده توسط :
#9
یکی از معدود هنرپیشه های ایرانی هست که واقعا کارش رو بلده Tongue
  پاسخ
تشکر شده توسط :
#10
http://forum.majidonline.com/threads/221...ost1374906
http://forum.majidonline.com/threads/221...ost1374906
http://forum.majidonline.com/threads/191...ost1374053
و .....
Dodgy
من دیگه حرفی ندارم
به یـزدان که گر ما خرد داشتیم
کجـا این سر انجـام بد داشتیم؟
  پاسخ
تشکر شده توسط : undefined shgninc


پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان