/
  • خاطرات یک بیمار

  • ارسال پاسخ   امتیاز موضوع:
    • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
    • 1
    • 2
    • 3
    • 4
    • 5

    حالت موضوعی | حالت خطی خاطرات یک بیمار
    نویسنده پیام
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,384
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1394 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #1
    خاطرات یک بیمار
    هوا تاریک بود. کسی توی خیابون نبود. انگار همه خابیدن ، همه جا ساکت . به ساعتم نگاه انداختم انگار ساعتم هم غمی توی نگاهش بود. عقربه هاش تیک تیک نمی زد. یک صدای دیگه می داد. انگار می گفت نرو نرو . اما باید می رفتم. پولی توی جیب نداشتم و همینطور نایی برای ادامه. دانشگاه که تعطیل شده. کجا برم ؟ پیش کی ؟ نه باید برم. راهی جز این نیست. قدم های سردم رو یکی یکی بر می داشتم چراغ قرمز بود اما نه قرمز همیشگی . انگار حرفی در نگاهش بود. باز هم می رفتم بدون توجه به هشدار ها...

    از لبهام خون میومد ، هر لحظه با یه صرفه مقدار زیادی خون از بدن من خارج می شد ، پرستار دست ها مو گرفته بود ، تند و تند منو به جایی می بردن. نفهمیدم چی شد ، دراز کشیدم ، نه انگار منو خابوندن. کسی که یه عینک داشت روی صورتش به من نگاه می کرد و حرفهایی می زد که متوجه نبودم. دوتا آروم زد تو صورتم گفت پسر بیداری یا خابی ؟ گفتم بیدارم. گفت چیکار کردی ؟ گفتم من کاری نکردم ، گفت مشخصه چیز هایی به هم گفتن و من دیگه هیچی نفهمیدم ...

    وقتی رسیدم فقط و فقط به آرزو هایی که داشتم فکر می کردم ، اما می ترسیدم اگر اتفاقی می افتاد باید چیکار می کردم ؟ نه راه پیش داشتم نه پس. بسته های سیاهی رو به من دادند. گفتم این ها رو چیکار کنم ؟ چند تا ظرف بهم نشون داد. گفتن با اینا بوخور می ره پایین ، گفتم نمی شه من نمی تونم ، یه هو یه بسته سبز رنگ افتاد روی صندلی . برق می زد دستام می لرزید اما این تنها راه بود 10 تا دیگه از اینا تو مقصد هم می دن. مگه چی می شه . یه کت و شلوار نو ، یه عروسک برای خواهر کوچیکم ، یه دوچرخه برای داداشم. قصد این ماه موتور بابا رو هم می دم. از این بهتر دیگه چی امکان داره . نفهمیدم چطوری شد اما شد . همش شد. حتی یه بسته هم نموند. با شوق و زوق می بلعیدم. بلکه برای لحظاتی لبخندی روی لب های خانواده ام بشینه . رسیدم ، برای رد گم کنی لباس سربازی بهم دادن. موهام رو هم زدن از ته. هیچ کس شک نکرد. حتی واسه یه لحظه. نزدیک خونه بودم که یک مرتبه کسی که کنارم بود گفت چرا رنگ و روت پریده ؟ به خودم اومدم دیدم اصلا تو حالت طبیعی نیستم. یک مرتبه صرفه کردم و دستام قرمز شد و ...
    (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳۸۸ دي ۲۱ ۱۲:۳۵ عصر، توسط hidensoft.)
    ۱۳۸۸ دي ۲۰ ۱۲:۴۲ صبح
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط : oia molana paull
    zoghal آفلاین
    صالح سوزنچی
    *****

    ارسال‌ها: 1,766
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۲۵
    اعتبار: 23
    تشکرها : 1500
    ( 1729 تشکر در 992 ارسال )
    ارسال: #2
    RE: +18
    من چیزی نفهمیدم
    ۱۳۸۸ دي ۲۰ ۰۴:۰۶ عصر
    یافتن ارسال‌ها WWW پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط : k2-4u oia
    oia آفلاین
    محمد ثانی
    *****

    ارسال‌ها: 2,014
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ آذر ۲۶
    اعتبار: 66
    تشکرها : 2330
    ( 2091 تشکر در 1290 ارسال )
    ارسال: #3
    RE: +18
    عنوانش رو تغییر بدید بهتر نیست!
    ---
    مگه قراره همه چیز رو بفهمیم!!!
    ۱۳۸۸ دي ۲۰ ۰۵:۲۸ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,384
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1394 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #4
    RE: +18
    اینا حرف های یه معتاد بود توی اوتوبوس باهام حرف زد. جالب بود. خودش به همین شکل گفت و من خوب یادمه دقیقا ..
    به نظرم اصلا بی سواد نبود. گفت خانوادش ترکش کردند و اونم گوشه خیابون این بلا سرش اومده و حالا هم ...
    جالب بود .. خواستم بگم شاید درس عبرتی باشد برای سایرین
    ۱۳۸۸ دي ۲۰ ۰۶:۰۹ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    zoghal آفلاین
    صالح سوزنچی
    *****

    ارسال‌ها: 1,766
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۲۵
    اعتبار: 23
    تشکرها : 1500
    ( 1729 تشکر در 992 ارسال )
    ارسال: #5
    RE: +18
    اینجا معتاد به کامپیوتر داریم، اینترنت داریم. سگاری داریم. اما مابقی نداریم.
    ۱۳۸۸ دي ۲۰ ۰۶:۲۲ عصر
    یافتن ارسال‌ها WWW پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط : molana
    Alimokhlesi آفلاین
    مدیر کل
    **********

    ارسال‌ها: 457
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ آذر ۲۵
    اعتبار: 13
    تشکرها : 601
    ( 1126 تشکر در 412 ارسال )
    ارسال: #6
    RE: +18
    لطف کنید عنوان تاپیکو تغییر کنید
    با سپاس فراوان
    __________________________________________________________________________
    علم تاج افتخار دنیا و یادگار پس از مرگ است
    ۱۳۸۸ دي ۲۱ ۱۲:۲۳ عصر
    یافتن ارسال‌ها WWW پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    hidensoft آفلاین
    عضو ارشد
    *****

    ارسال‌ها: 1,384
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۸ شهريور ۳
    اعتبار: 46
    تشکرها : 729
    ( 1394 تشکر در 782 ارسال )
    ارسال: #7
    RE: خاطرات یک بیمار
    بهتر شد ؟
    نقل قول: اینجا معتاد به کامپیوتر داریم، اینترنت داریم. سگاری داریم. اما مابقی نداریم.
    نگفتم که داریم گفتم که یه وقتی خلاصه ..
    (آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۳۸۸ دي ۲۱ ۱۲:۳۵ عصر، توسط hidensoft.)
    ۱۳۸۸ دي ۲۱ ۱۲:۳۵ عصر
    یافتن ارسال‌ها پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط : Alimokhlesi
    Y.P.Y آفلاین
    ناظم کل
    *******

    ارسال‌ها: 2,780
    تاریخ عضویت: ۱۳۸۷ دي ۲۸
    اعتبار: 103
    تشکرها : 2181
    ( 4856 تشکر در 2220 ارسال )
    ارسال: #8
    RE: خاطرات یک بیمار
    آدمو میبره تو جوّش... Wink
    __________________________________________________________________________
    وبلاگ: Yousha.Blog.ir

    صدام: "اگر با ارتش شاه ایران طرف بودیم، یک ماهه جنگ را می بردیم"
    http://gulfnews.com/opinion/thinkers/ira...i-1.500997
    ۱۳۸۸ دي ۲۱ ۱۲:۳۹ عصر
    یافتن ارسال‌ها WWW پاسخ با نقل قول
     تشکر شده توسط :
    « قدیمی تر | تازه‌ تر »

    ارسال پاسخ
    پرش به انجمن:


    کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
    IranPHP.org | تماس با ما | بازگشت به بالا | بازگشت به محتوا | بایگانی | پیوند سایتی RSS